چون من نمی خواستم برم حمام. خلاصه با عجله صبحانه خوردیم و راه افتادیم به طرف خونه مامانی.
از آن به بعد هم آزادی و خلاصه آره
چون همه مشغول کار و فعالیت بودند اینجانب حسابی آتش سوزاندم
و بابای بیچاره را اذیت کردم. چون مامان اینارفته بودند ...
بعدازظهر هم زمان عروسی همش به بابای بیچاره چسبیده بودم و آویزون .


